قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3147
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پانصد و چهل و يكّم از رحلت خير البشر « 1 » از جمله وقايع اين سال آنكه اكثر حكّام جزاير صقليه بر پسر رجار فرنگى ، كه در سنهء ثمان و اربعين و خمسمائه [ - 548 ] هجرى فوت شده ، اظهار عصيان نموده ، همچنين اهل افريقيه از اطاعت غليالم ( ويليام ) ، پسر رجار ، بيرون آمده تمامى فرنگان را ، كه در آن ولايت ساكن بودند به قتل رسانيدند . و اوّل كسى كه از اهل افريقيه اظهار مخالفت نمود عمر بن ابو الحسن عريانى « 2 » ، صاحب مدينه سفاقس « 3 » بود . در وقتى كه رجار افريقيه را گرفت ، حكومت شهر سفاقس به ابو الحسن عريانى - كه از مشاهير علماى آن زمان بود و در صلاح مشهور روزگار خود مىبود - داد و ابو الحسن بهواسطه ضعف و پيرى قبول آن نكرد . بنابراين ، رجار او را پيش خود به صقيله برد و حكومت مدينهء سفاقس را به پسرش عمر داد . و ابو الحسن عريانى وقتى كه پسرش را وداع مىكرد به او گفته بود كه « من مردى پير شدهام و عمر من به آخر رسيده . زنهار ! هزار زنهار ! كه تو ملاحظهء من نكنى ، كه من در دست فرنگان گرفتارم . غايتش مرا بكشند . امّا تو هرگاه كه فرصت يا بى و كارى از پيش توانى برد ، البته نوعى كنى كه استيلاى كفّار از بلاد اسلام بر طرف شود . و مرا يقين است كه اين بر طرف خواهد شد . امّا اگر از دست تو شود ، اين شرف در روزگار تو خواهد بود ، مع هذا ثواب آخرت را حسابى نيست . » القصّه ، عمر بن ابو الحسن هميشه منتهز فرصت مىبود ، تا آنكه در اين سال چون از اطراف و جوانب مردم بر پسر رجار عاصى شدند و كار او از نظام افتاد ، فرصت غنيمت دانسته ، اهالى مدينهء سفاقس جمع كرده با ايشان در باب مخالفت با پسر رجار مشورت نمود . ايشان گفتند كه
--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية مت الملك الاكبر . ( 2 ) . الكامل : عمر بن ابو الحسين فريانى . ( 3 ) . ق : سفافش .